خرید بک لینک
ای سیمبر به من نظری کن زکات حسن کاین چشم من پر از در و رخسار از زرست گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک دستیم بر در تو و دستیم بر سرست گفتا که ذره ذره جهان عاشق منند رو رو که این متاع بر ما محقرست پیش آ تو شمس مفخر تبریز شاه عشق کاین قصه پرآتش از حرف برترست 449 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست ای آنک سال ها صفت روح می کنی بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست در دیده می فزاید نور از خیال او با این همه به پیش وصالش مکدرست ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست دل یافت دیده ای که مقیم هوای توست آوه که آن هوا چه دل و دیده پرورست از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن کان ها به او نماند او چیز دیگرست چاکرنوازیست که کردست عشق تو ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست هر دل که او نخفت شبی در هوای تو چون روز روشنست و هوا زو منورست هر کس که بی مراد شد او چون مرید توست بی صورت مراد مرادش میسرست هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست پایم نمی رسد به زمین از امید وصل هر چند از فراق توم دست بر سرست غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان اندیشه کن در این که دلارام داورست از روی زعفران من ار شاد شد عدو نی روی زعفران من از ورد احمرست چون برترست خوبی معشوقم از صفت دردم چه فربه ست و مدیحم چه لاغرست آری چو قاعده ست که رنجور زار را هر چند رنج بیش بود ناله کمترست همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست 450 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست امروز در جمال تو خود لطف دیگرست امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست امروز آن کسی که مرا دی بداد پند چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم این وام از کی خواهم و آن چشم خود که راست در پیش بود دولت امروز لاجرم می جست و می طپید دل بنده روزهاست از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر می ترسم از خدای که گویم که این خداست ابروم می جهید و دل بنده می طپید این می نمود رو که چنین بخت در قفاست رقاصتر درخت در این باغ ها منم زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست چون باشد آن درخت که برگش تو داده ای چون باشد آن غریب که همسایه هماست در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم کوری آنک گوید ظل از شجر جداست جان نعره می زند که زهی عشق آتشین کآب حیات دارد با تو نشست و خاست چون بگذرد خیال تو در کوی سینه ها پای برهنه دل به در آید که جان کجاست روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو گویی هزار زهره و خورشید بر سماست در روزن دلم نظری کن چو آفتاب تا آسمان نگوید کان ماه بی وفاست قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ با عشق همچو تیرم اینک نشان راست در دل خیال خطه تبریز نقش بست کان خانه اجابت و دل خانه دعاست 451 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جان ها مبارکست

برچسب: نویسنده: maryam تاريخ: شنبه 4 خرداد 1392 ساعت: 11:41

صفحه بندی